امروزه طعم و مزه آن قیماق ها هرگز تکرار نمی شود...
فاخته- اگر از سالمندان شهرهای قدیمی ایران بپرسید که صبحهای کودکیشان چه صدایی داشت، شاید پیش از هر چیز از بانگ دلنشین «قیماقی... قیماقی...» یاد کنند؛ آوایی که پیش از طلوع خورشید در کوچههای باریک میپیچید و خبر از رسیدن زنانی میداد که با زحمت و عشق، سرشیر تازه را به خانههای مردم میرساندند.
امروز دیگر این صدا شنیده نمیشود...
فروشگاههای مدرن، یخچالهای خانگی و صنایع لبنی جای آن را گرفتهاند، اما خاطره بانوان قیماق فروش به ویژه شهرهای جنوبی ایران هنوز در ذهن بسیاری از ایرانیان زنده است؛ "شیرزنانی" که بیآنکه نامشان در کتابهای تاریخ ثبت شود، بخشی از اقتصاد، فرهنگ و زندگی روزمره شهرها را شکل میدادند.
واژه «قیماق» که در برخی مناطق ایران، آذربایجان، ترکیه، افغانستان و آسیای میانه برای سرشیر به کار میرود، به لایه غلیظ و چرب تشکیلشده بر سطح شیر تازه گفته میشود. این خوراک سنتی از ارزش غذایی بالایی برخوردار است و از گذشته یکی از محبوبترین اجزای سفره صبحانه به شمار میرفت. نان سنگک داغ، قیماق، عسل یا شیره انگور، ترکیبی بود که بسیاری از خانوادهها روز خود را با آن آغاز میکردند.
در روزگاری که خبری از خودروهای یخچالدار، فروشگاههای زنجیرهای و بستهبندی صنعتی نبود، رساندن لبنیات تازه به خانه مردم مسئولیتی سنگین محسوب میشد. زنان قیماق فروش پیش از سپیدهدم از خواب برمیخاستند، ظرفهای بزرگ مسی یا آلومینیومی را که از سرشیر تازه پر شده بود، روی سر یا دوش خود میگذاشتند و کیلومترها پیاده در کوچهها و محلهها راه میرفتند.
آنها تنها فروشنده نبودند؛ پیامآور آغاز یک روز تازه بودند.
بانگ سحر خیزانه «قیماقی... قیماقی...» برای بسیاری از خانوادهها به اندازه صدای اذان صبح یا زنگ مدرسه آشنا بود. کودکان با شنیدن این صدا از خواب بیدار میشدند، مادران ظرف به دست از خانه بیرون میآمدند و خرید روزانه لبنیات انجام میشد.
آنچه بیش از همه شگفتی میآفرید توان جسمی و مهارت این بانوان سخت کوش بود.
حمل دیگ ها و ظرفهای سنگین بدون کوچکترین وسیله کمکی، حفظ تعادل در کوچههای ناهموار و رساندن محصولی تازه و سالم به مشتریان، کاری نبود که هر کسی از عهده آن برآید.
این زنان با وجود دشواریهای فراوان، هر روز این مسیر را طی میکردند و کمتر کسی از سختی کارشان سخن میگفت.
از نگاه جامعهشناسی، زنان قیماقی نمونهای روشن از مشارکت اقتصادی زنان در جامعه سنتی ایران هستند.
آنان نه در کارخانه کار میکردند و نه در اداره، اما نقش مهمی در زنجیره تولید و توزیع مواد غذایی داشتند. درآمد حاصل از فروش قیماق، در بسیاری از خانوادهها بخشی از هزینههای زندگی را تأمین میکرد و نشان میداد که اقتصاد محلی بدون حضور زنان، کامل نبود.
در آن روزگار، اعتماد مهمترین سرمایه یک فروشنده بود. مردم قیماق را نه بر اساس نام یک برند، بلکه بر اساس صداقت، کیفیت و خوشنامی فروشنده انتخاب میکردند.
بسیاری از خانوادهها سالها مشتری یک زن قیماقی بودند و او نیز سلیقه و نیاز مشتریانش را به خوبی میشناخت.
با توسعه صنایع لبنی، پاستوریزاسیون، یخچالهای خانگی و فروشگاههای مدرن، این حرفه به تدریج از میان رفت.
نسل جدید شاید هرگز صدای «قیماقی» را در کوچههای شهر نشنود، اما این صدا بخشی از حافظه فرهنگی ایران است؛ حافظهای که نباید به فراموشی سپرده شود.
امروز ثبت و معرفی این مشاغل سنتی، تنها یادآوری یک حرفه قدیمی نیست؛ بلکه حفظ بخشی از "میراث ناملموس ایران" است.
"بانوان قیماقی" نماد تلاش، پشتکار، صداقت و نقشآفرینی زنان در اقتصاد بومی بودند ؛ زنانی که پیش از طلوع خورشید، شهر را بیدار میکردند و با دستهای پینهبسته، گرمای سفره صبحانه را به خانهها میآوردند.
شاید دیگر بانگ «قیماقی... قیماقی...» در کوچهها شنیده نشود، اما هر بار که بوی نان داغ و سرشیر تازه در خانهای میپیچد، گویی خاطره آن بانوان سختکوش دوباره زنده میشود؛ زنانی که بیهیاهو، بخشی از تاریخ زندگی ایرانیان را رقم زدند و نامشان در حافظه مردم، بسیار ماندگارتر از بسیاری از نامهای ثبتشده در کتابهای تاریخ است./1023
علیرضا کیهانپور
# منهای تب مالت
این پایگاه خبری بر اساس مجوز معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشغول فعالیت است. این پایگاه خبری تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران بوده و هر گونه برداشت از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.