فاخته- عید قربان، تنها یک عید آیینی نیست برای ما که در نظام سلامت و دامپزشکی کشور تنفس میکنیم این روزها آزمونِ بزرگِ (تعهد و وجدان) است. در ایامی که نبضِ شهر با شور قربانی کردن میتپد، مسئولیت ما در میدانِ عملیات نه فقط یک فعالیت اداری، که یک جهادِ خاموش برای حفظ حریم سلامت جامعه است.
هماهنگیهای پیش از عید؛
اینکه مردم در روز عید با آرامش خاطر دام خود را قربانی میکنند، نتیجه هفتهها تلاشِ دیده نشده است. پیش از فرارسیدن عید، مجموعهای از هماهنگیهای پیچیده و حساس آغاز میشود:
تشکیل ستادهای بحران:
برپایی ستادهای استانی و شهرستانی برای رصد لحظهبهلحظه بازار دام.
شبکهسازی میدانی:
تعیین کشیکهای ثابت در کشتارگاهها و تیمهای سیار در سطح شهر برای حضور در نقاطی که تقاضای ذبح بالاست.
آموزشِ همگانی:
برگزاری جلسات توجیهی برای قصابان و عرضه کنندگان دام پیرامون مخاطرات بیماریهای مشترک مانند تب کریمه کنگو (CCHF) و نحوه استفاده از تجهیزات حفاظتی.
همافزایی دستگاهی:
هماهنگی میان شهرداریها ونیروی انتظامی وسایردستگاههای اجرای برای جلوگیری ازفعالیت افرادسودجو برای پایش سلامت یک ارکستر بزرگ که اگر تنها یک ساز آن ناکوک باشد، سلامت عمومی در معرض خطر قرار میگیرد.
شکسته شدن مرزها؛
وقتی (عشق) جایگزین (پست) میشود
آنچه عید قربان را از تمام روزهای سال متمایز میکند، فضایی است که در کشتارگاهها و مراکز عرضه حاکم است. در این روز، انگار تمام دیوارهای سردِ اداری فرو میریزد. دیگر مدیرکلِ پشتمیزنشین و کارشناسِ تازهنفس معنایی ندارند؛ همه تنها (ناظرِ بهداشتی) هستند.
صحنههایی که در این روزها میبینیم، با هیچ کلمهای قابل توصیف نیست: مدیرکلی را میبینید که در اوج خستگی، چکمه به پا کرده و در میان آلودگیهای احتمالی کشتارگاه شخصاً بازرسی لاشهها را انجام میدهد. کارشناسان جوانی را میبینید که بیش از ۲۰ ساعت بدون استراحت، با دستهای خونآلود و چهرهای عرقکرده، تنها به فکر تشخیصِ بهموقعِ یک انگل یا عفونت هستند تا خانوادهای را از خطر نجات دهند. اینجا (سلسلهمراتب) تبدیل به (همدلیِ برادرانه) میشود. همه با یک هدف مشترک در خط مقدم ایستادهاند؛ هیچکس به فکر ساعتِ پایان کار نیست، چرا که میدانیم یک لحظه غفلتِ ما، میتواند به قیمتِ بیماری یک کودک یا سالمند در یک خانواده تمام شود. این عشقِ به مردم است که ما را تا آخرین لحظه سرِ پا نگه میدارد.
خاطرهای از اولین سالهای خدمت در جنوب
به خوبی به یاد دارم؛ در اولین سالهای خدمتم که با تمام آرزوهای دوران جوانی در یکی از شهرهای جنوبی کشور خدمت میکردم، در یکی از گرمترین عیدهای قربانی مأمور نظارت در یک کشتارگاه موقت شدم. دمای هوا در آن سال بهقدری بالا بود که لباسهای حفاظتی عملاً به پوست ما میچسبیدند.
در حین بازرسی دقیق لاشهها (Post-mortem)، به لاشهای برخوردم که از نظر ظاهری بسیار فریبنده بود، اما وقتی با دقت و حساسیتِ آن روزهای جوانی، گرههای لنفاوی و بافتهای عمقیِ ریه را شکافتم، با تودههای چرکی و گرانولومهای مشخصی مواجه شدم. با دیدن آن منظره، تمام بدنم لرزید این اولین مواجهه واقعی من با سل دامی (Tuberculosis) بود. تشخیص این بیماری در آن سن، برایم یک شوک حرفهایِ بزرگ بود.
فشار روانیِ سنگینی بر من بوداز یک سو باید با صاحبان که از حذف لاشه عصبانی بودند ارام می کردم، و از سوی دیگر، باید با اقتدار از سلامتِ مردم دفاع میکردم. آن روز فهمیدم که برای یک ناظرِ بهداشتی آن لاشه یک ضرر مالی نیست، بلکه یک بمب ساعتی است که اگر به سفرههای مردم راه مییافت، میتوانست فاجعهای جبرانناپذیر بیافریند. آن تجربه، پختگیِ حرفهایِ مرا رقم زد و به من آموخت که چشمهای یک دامپزشک، تنها سدِ نفوذناپذیرِ سلامتِ جامعه است.
حرف آخر تعهدی که از دل برمیآید
نظارت در عید قربان، یعنی ایستادن در برابر هجمه سختیها برای لبخندِ رضایت و سلامتِ هموطنان. وقتی در پایان روز، خسته اما با دلی آرام به آنچه انجام دادهایم نگاه میکنیم، میبینیم که هیچ حقوق یا پاداشی نمیتواند این حسِ باشکوهِ «خدمت» را جبران کند.
ما معتقدیم که هر لاشهای که با نظارتِ ما از چرخه مصرف خارج میشود گویی جانِ عزیزانی را از بیماری حفظ کردهایم؛ و این همان معنای واقعیِ ایثاراست.
دکتر رضا افشاریان
رئیس اداره نظارت بر بهداشت عمومی و مواد غذایی
اداره کل دامپزشکی خراسان رضوی
این پایگاه خبری بر اساس مجوز معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشغول فعالیت است. این پایگاه خبری تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران بوده و هر گونه برداشت از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.