چرا آینده ایران با "احیای اقتصاد فرهنگ و هویت روستایی" قابل تصور است؟
فاخته- گویی توسعه فقط در جایی اتفاق میافتد که جمعیت متراکمتر، ساختمانها بلندتر و گردش مالی بیشتر باشد. اما تجربه جهانی نشان میدهد بسیاری از کشورهایی که امروز در شاخصهای توسعه پایدار موفق هستند، زمانی مسیر پیشرفت را پیدا کردند که به روستاهای خود نه به عنوان «حاشیه»، بلکه به عنوان «متن توسعه» نگاه کردند.
در ایران نیز با وجود کاهش نسبت جمعیت روستایی در مقایسه با نیم قرن گذشته، هنوز حدود ۲۰ میلیون نفر در روستاها زندگی میکنند ؛ جمعیتی که از کل جمعیت دهها کشور جهان بیشتر است.
همین واقعیت بهتنهایی نشان میدهد روستا نه یک موضوع فرعی، بلکه یک مسئله ملی است.
اشتباه بزرگ آن است که کاهش سهم جمعیت روستایی از کل جمعیت کشور را با کماهمیت شدن روستا اشتباه بگیریم. گاهی اعداد ما را فریب میدهند. وقتی نسبت جمعیت شهری افزایش مییابد، تصور میکنیم روستاها اهمیت سابق خود را از دست دادهاند؛ در حالی که میلیونها ایرانی همچنان در روستاها زندگی میکنند، تولید میکنند، فرهنگ میآفرینند و بخش بیشتری "از امنیت غذایی را با تکثیر و پرورش دام سبک، سنگین ، طیور ، آبزیان ، کشاورزی و همچنین بازآرایی هویتی کشور" را بر دوش دارند.
واقعیت این است که روستاها تنها محل سکونت نیستند؛ آنها "حافظه زنده ایران" هستند.
بخش مهمی از زبانها، گویشها، موسیقیها، آیینها، معماری بومی، صنایع دستی، مهارتهای سنتی و حتی الگوهای همبستگی اجتماعی در روستاها حفظ شده است.
بسیاری از جلوههای اصیل فرهنگ ایرانی که امروز در کتابها، فیلمها و جشنوارهها مورد توجه قرار میگیرد، در اصل از دل روستاها برخاستهاند.
فرهنگ روستایی همچنان یکی از مهمترین سرچشمههای هنر و هویت ایرانی محسوب میشود.
اما مسئله فقط هویت نیست.
اگر هویت را نخستین دلیل اهمیت روستا بدانیم، عدالت دومین دلیل و توسعه سومین دلیل است.
عدالت اجتماعی زمانی معنا پیدا میکند که کیفیت زندگی انسانها صرفاً بر اساس محل زندگی آنها تعیین نشود.
توسعه زمانی عادلانه است که کودکی در یک روستای دورافتاده نیز بتواند از آموزش، فرهنگ، خدمات اجتماعی و فرصتهای رشد بهرهمند شود و این همان اهدافی است که پس از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۷۹ ، دولت به ویژه در زمان فعالیت های "جهاد سازندگی" پیشین(۱۳۵۸ تا سال ادغام) و از سال ۱۳۷۹ تاکنون توسط "بسیج سازندگی" در زمان حال به جد در دهههای گذشته اقدامات مهم و شایان توجهی در زمینه زیرساختهای روستایی صورت گرفته است که با قبل از انقلاب اسلامی به هیچ وجه قابل مقایسه نبوده و نیست.
گسترش برق، آب آشامیدنی، گاز، راههای ارتباطی، اینترنت، خانههای بهداشت و مدارس، چهره بسیاری از روستاهای ایران را دگرگون کرده است. اما توسعه پایدار صرفاً به معنای ایجاد زیرساخت نیست.

توسعه سه ضلع دارد: زیرساخت، اقتصاد و فرهنگ.
اگر یکی از این اضلاع ضعیف باشد، توسعه ناقص خواهد بود.
بسیاری از روستاهای کشور امروز از امکانات عمرانی برخوردارند اما همچنان با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند.
برخی نیز با وجود برخورداری از ظرفیتهای فراوان فرهنگی، هنوز نتوانستهاند این ظرفیتها را به فرصت غاقتصادی تبدیل کنند.
«اینجاست که مفهوم «اقتصاد فرهنگ» اهمیت پیدا میکند.»
در جهان امروز، فرهنگ فقط یک ارزش معنوی نیست؛ یک سرمایه اقتصادی نیز هست.
کشورهایی مانند ایتالیا، فرانسه، ژاپن و کرهجنوبی سالهاست که از فرهنگ محلی خود ثروت تولید میکنند. جشنوارهها، صنایع دستی، موسیقی بومی، گردشگری فرهنگی، خوراکهای محلی و هنرهای سنتی بخشی از اقتصاد ملی آنها را شکل میدهد.
در ایران نیز هزاران روستا دارای ظرفیتهای مشابه هستند.
از فرش و گلیم گرفته تا سفال، موسیقی محلی، آیینهای مذهبی، خوراکهای سنتی، معماری بومی، لباسهای محلی و صدها میراث ناملموس دیگر.
اما هنوز فاصله زیادی میان «دارایی فرهنگی» و «درآمد فرهنگی» وجود دارد.
بسیاری از هنرمندان روستایی تنها تولیدکننده فرهنگ هستند اما سهم اندکی از منافع اقتصادی آن نصیبشان میشود.
این در حالی است که "اقتصاد فرهنگ" میتواند یکی از مهمترین راهکارهای مقابله با مهاجرت روستایی باشد.
وقتی یک جوان روستایی بداند که از هنر، گردشگری، صنایع دستی یا کسبوکارهای فرهنگی میتواند درآمد پایدار کسب کند، انگیزه بیشتری برای ماندن در زادگاه خود خواهد داشت.
امروز در بسیاری از نقاط جهان، توسعه روستایی دیگر صرفاً بر کشاورزی استوار نیست.
گردشگری روستایی، بومگردی، صنایع خلاق، تولیدات فرهنگی و اقتصاد دیجیتال به موتورهای جدید توسعه تبدیل شدهاند. ظرفیتهای فرهنگی و گردشگری میتوانند زمینهساز تحولات اقتصادی و اجتماعی در روستاها باشند.
موضوع مهم دیگر، شناخت جامعه روستایی است.
یکی از مشکلات برنامهریزی در ایران کمبود دادههای دقیق و بهروز درباره تحولات اجتماعی و فرهنگی روستاهاست.
بسیاری از سیاستها بدون شناخت عمیق از واقعیتهای میدانی طراحی میشوند.
در حالی که هر روستا شخصیت فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی خاص خود را دارد.
روستای کوهستانی آذربایجان با روستای ساحلی گیلان، روستای کویری یزد یا روستای عشایری زاگرس در لرستان تفاوتهای بنیادین دارد.
نسخه واحد برای همه روستاها نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.
ایران نیازمند اطلس جامع فرهنگی و اجتماعی روستاهاست؛ نقشهای که نشان دهد هر منطقه چه ظرفیتهایی دارد، چه تهدیدهایی را تجربه میکند و چه فرصتهایی پیش روی آن قرار گرفته است.
شناخت دقیق مقدمه هر اقدام موفق است.
نکته مهم دیگر، نقش روستا در امنیت ملی است.
امنیت فقط با تجهیزات و سازوکارهای رسمی تأمین نمیشود.
امنیت از دل پایداری اجتماعی، اشتغال، امید و رضایت عمومی نیز شکل میگیرد.
روستاهای پویا میتوانند به تثبیت جمعیت در مناطق مختلف کشور کمک کنند و از تمرکز بیش از حد جمعیت در کلانشهرها جلوگیری نمایند.
هر روستای آباد یک سنگر امنیت اقتصادی و اجتماعی است.
از سوی دیگر، تخلیه روستاها پیامدهای گستردهای دارد؛ از گسترش حاشیهنشینی در شهرها گرفته تا فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش تولید.
در این میان، فناوری نیز فرصت جدیدی برای روستاها فراهم کرده است.
امروز یک هنرمند روستایی میتواند از طریق اینترنت آثار خود را به سراسر کشور و حتی جهان عرضه کند.
یک اقامتگاه بومگردی کوچک میتواند با معرفی درست در فضای مجازی به مقصد گردشگران داخلی و خارجی تبدیل شود.
یک تولیدکننده صنایع دستی میتواند بدون واسطه با مشتری ارتباط برقرار کند.
اقتصاد دیجیتال فرصت تاریخی تازهای در برابر روستاهای ایران قرار داده است.
اما بهرهبرداری از این فرصت نیازمند آموزش، زیرساخت ارتباطی و حمایتهای هدفمند است.
یکی از مفاهیم نوظهور در جهان، «دیپلماسی محلی» یا «دیپلماسی مردمی» است.
در این رویکرد، فرهنگهای محلی به ابزار ارتباط میان ملتها تبدیل میشوند.
بسیاری از گردشگران خارجی نه برای دیدن برجها و مراکز تجاری، بلکه برای تجربه زندگی بومی، آیینهای محلی و فرهنگ اصیل به کشورهای مختلف سفر میکنند.
روستاهای ایران در این زمینه ظرفیت فوقالعادهای دارند.
هر روستا میتواند سفیر فرهنگی ایران باشد.
هر آیین بومی میتواند روایتگر بخشی از تمدن ایرانی باشد.
هر هنر محلی میتواند پلی میان فرهنگ ایران و جهان ایجاد کند.
در واقع، توسعه روستایی دیگر صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست؛ موضوعی فرهنگی، اجتماعی، هویتی و حتی بینالمللی است.
توسعه پایدار زمانی محقق میشود که زیرساخت، اقتصاد و فرهنگ در کنار یکدیگر رشد کنند.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید نگاه خود را به روستاها تغییر دهیم.
«روستاها یادگار گذشته نیستند؛ سرمایه آیندهاند.»
آنجا که ریشههای فرهنگ ایرانی هنوز زنده است، میتوان بذر توسعه پایدار را نیز کاشت.
ایران فردا را نمیتوان تنها از پشت شیشه برجهای شهری دید.
بخشی از آینده این سرزمین در کوچههای خاکی روستاها، در صدای نی چوپانان، در دستان پینهبسته کشاورزان، در هنر زنان روستایی و در حافظه تاریخی مردمانی نهفته است که قرنها نگهبان سرحدات ، فرهنگ و هویت این سرزمین بودهاند.
اگر قرار است توسعهای ماندگار، متوازن و انسانی شکل بگیرد، باید روستا را از حاشیه ذهنها خارج کرد و در متن برنامهریزیهای ملی نشاند.
زیرا هیچ ملتی بدون ریشههای خود به شکوفایی نخواهد رسید؛ و ریشههای ایران عزیز هنوز در روستاها نفس میکشند./983
علیرضا کیهانپور
این پایگاه خبری بر اساس مجوز معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشغول فعالیت است. این پایگاه خبری تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران بوده و هر گونه برداشت از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.