یادداشت؛ علیرضا کیهان پور:

حیوانات؛ موجوداتی که در کارتون‌ها به قانون خندیدند و انسان را تحقیر کردند

در تاریخ فرهنگ تصویری، کمتر رسانه‌ای به اندازه‌ی انیمیشن توانسته است قدرت را بی‌سر‌و‌صدا به چالش بکشد. کارتون‌ها، به‌ویژه در نیمه‌ی نخست قرن بیستم، نه با شعار، نه با بیانیه و نه با خشونت، بلکه با خنده ساختارهای اقتدار را فرسوده کردند. خنده‌ای که به ظاهر کودکانه بود، اما در عمق خود، ویرانگر نظم‌های تثبیت‌شده.
کد خبر  15067
note

 از اردکِ لجباز «Lucky Ducky» تا فروپاشی منطقِ انسانِ جدی

فاخته- مقدمه: وقتی خنده، خطرناک‌تر از اعتراض می‌شود؛ در تاریخ فرهنگ تصویری، کمتر رسانه‌ای به اندازه‌ی انیمیشن توانسته است قدرت را بی‌سر‌و‌صدا به چالش بکشد. کارتون‌ها، به‌ویژه در نیمه‌ی نخست قرن بیستم، نه با شعار، نه با بیانیه و نه با خشونت، بلکه با خنده ساختارهای اقتدار را فرسوده کردند. خنده‌ای که به ظاهر کودکانه بود، اما در عمق خود، ویرانگر نظم‌های تثبیت‌شده.
در مرکز این خنده، موجوداتی ایستاده بودند که در جهان واقعی کم‌قدرت، بی‌دفاع و تابع انسان‌اند: حیوانات. اما در جهان کارتونی، این معادله معکوس می‌شود. حیوانات نه‌تنها برابر انسان می‌ایستند، بلکه او را شکست می‌دهند، تحقیر می‌کنند و از صحنه بیرون می‌رانند. این مقاله تلاشی است برای فهم این پدیده: چرا حیوانات در کارتون‌ها به قانون می‌خندند و چرا انسانِ جدی، همیشه بازنده است؟
چرا حیوانات قهرمان شدند؟
انتخاب حیوانات به‌عنوان شخصیت‌های اصلی انیمیشن، اتفاقی یا صرفاً فانتزی نبود. حیوانات از دیرباز در اسطوره‌ها، افسانه‌ها و حکایت‌ها نقش واسطه میان انسان و حقیقت را ایفا کرده‌اند. آن‌ها می‌توانند حرف‌هایی بزنند که انسان‌ها مجاز به گفتن‌شان نیستند.
در انیمیشن، حیوانات سه مزیت مهم دارند:
بی‌گناهی نمادین: مخاطب آن‌ها را تهدید تلقی نمی‌کند.
آزادی اخلاقی: مسئولیت اجتماعی و حقوقی ندارند.
انعطاف روایی: می‌توانند هر کاری بکنند و زنده بمانند.
این ویژگی‌ها حیوانات را به ابزار ایده‌آل نقد اجتماعی تبدیل می‌کند. وقتی یک اردک یا موش قانون را می‌شکند، مخاطب می‌خندد؛ اما همان عمل اگر از سوی انسان انجام شود، «خطرناک» یا «غیراخلاقی» تلقی می‌شود. این همان سپر محافظ طنز است.
انسانِ کارتونی؛ نماد نظم شکست‌خورده
انسان‌ها در کارتون‌های کلاسیک اغلب نماینده‌ی نظم، قانون و اقتدارند. شکارچی، پلیس، دانشمند یا مدیر؛ همه در یک چیز مشترک‌اند: باور به کنترل. آن‌ها فکر می‌کنند جهان باید مطابق برنامه‌شان حرکت کند.
اما جهان انیمیشن، جهانی است که با کنترل سر سازگاری ندارد. قوانین فیزیک کش می‌آیند، زمان می‌شکند و منطق عقب‌نشینی می‌کند. انسان کارتونی، چون بیش از حد به عقلانیت و ابزار متکی است، در برابر حیوانی که به خلاقیت و بازیگوشی تکیه دارد، شکست می‌خورد.
این شکست فقط فیزیکی نیست؛ نمادین و تحقیرآمیز است. انسان نه از نیرویی برتر، بلکه از موجودی کوچک‌تر و به‌ظاهر ضعیف‌تر شکست می‌خورد. Lucky Ducky؛ اردکی علیه سیستم :
انیمیشن کوتاه Lucky Ducky (1948) ساخته‌ی "تکس اوری"، نمونه‌ای خالص از این تقابل است. داستان ساده است: شکارچی‌ای به نام "جورج و سگش جونیور" در تعقیب یک اردک کوچک‌اند. اما همین روایت ساده، به صحنه‌ی فروپاشی منطق تبدیل می‌شود.
اردک:
از تابلوها عبور می‌کند
در هوا معلق می‌ماند
قوانین تصویر را می‌شکند
و حتی با مخاطب وارد بازی می‌شود
در مقابل، شکارچی هرچه بیشتر تلاش می‌کند، مضحک‌تر می‌شود. ابزار قدرت، به ابزار تمسخر تبدیل می‌شود. این‌جا اردک فقط یک حیوان نیست؛ نماد فردی است که حاضر نیست در بازی ناعادلانه شرکت کند.


 شکستن دیوار چهارم؛ اعلان جنگ به واقعیت
یکی از جسورانه‌ترین شگردهای انیمیشن کلاسیک، شکستن دیوار چهارم است. وقتی حیوان کارتونی مستقیماً به تماشاگر نگاه می‌کند، پیام روشنی می‌دهد:
«این داستان، مثل بسیاری از قوانین زندگی تو، ساختگی است.»
این لحظه‌ها مخاطب را از مصرف‌کننده‌ منفعل به هم‌دست حیوان تبدیل می‌کند. حیوان کارتونی دیگر تنها نیست؛ تماشاگر هم علیه نظم موجود می‌ایستد. این مشارکت روانی، قدرتی است که کمتر رسانه‌ای به آن دست یافته است.
خنده به‌مثابه سلاح
در این آثار، خنده یک ابزار سیاسی–فرهنگی است. حیوانات نمی‌جنگند؛ آن‌ها اقتدار را بی‌معنا می‌کنند. اقتدار بدون ترس نمی‌تواند دوام بیاورد، و خنده بزرگ‌ترین دشمن ترس است.
وقتی شکارچی بارها شکست می‌خورد و اردک یا موش بی‌خیال می‌خندد، مخاطب یاد می‌گیرد که قدرت آن‌قدرها هم مطلق نیست. این درس، بی‌آنکه آموزش داده شود، منتقل می‌شود.
 حیوانات به‌عنوان کودکِ سرکوب‌شده‌ جامعه
در لایه‌ای عمیق‌تر، حیوانات کارتونی نماینده‌ی «کودکِ سرکوب‌شده» در جامعه‌اند؛ بخشی از انسان که اجازه‌ لجبازی، اشتباه و بازی ندارد.
انسان مدرن یاد گرفته جدی باشد، مفید باشد و کنترل‌شده رفتار کند. حیوانات کارتونی این قیدها را ندارند.
آن‌ها می‌افتند، خراب می‌کنند، دوباره بلند می‌شوند و می‌خندند. این رفتار، نوعی مقاومت در برابر فرهنگی است که خطا را نابخشودنی می‌داند.

چرا نسل‌ها هنوز این کارتون‌ها را دوست دارند؟
دهه‌پنجاهی‌ها، شصتی‌ها و هفتادی‌ها هنوز با این آثار ارتباط برقرار می‌کنند، چون حیوانات کارتونی کاری را می‌کردند که آن‌ها نمی‌توانستند.
این کارتون‌ها پناهگاهی بودند در برابر:
فشار نظم
اضطراب آینده
و جدیت تحمیلی زندگی
حیوانات می‌گفتند : 
می‌شود کوچک بود و پیروز شد.

 حیوانات و نقد تمدن مدرن
تمدن مدرن نظم، سرعت و بهره‌وری را می‌ستاید. اما انیمیشن کلاسیک، با زبان حیوانات، این ارزش‌ها را زیر سؤال می‌برد.
حیوانات کارتونی شلخته‌اند، غیرقابل پیش‌بینی‌اند و دقیقاً به همین دلیل زنده‌اند.
آن‌ها یادآوری می‌کنند که زندگی، همیشه قابل برنامه‌ریزی نیست و شاید همین غیرقابل‌کنترل بودن، ارزشمندترین بخش آن باشد.


 تحقیر انسان؛ فروپاشی غرور

تحقیر انسان در این کارتون‌ها، شکستن غرور انسان مدرن است؛ غروری که فکر می‌کند بر طبیعت، زمان و معنا مسلط است. حیوانات کارتونی این غرور را با یک شوخی ساده فرو می‌ریزند.
 میراث Lucky Ducky
اگرچه انیمیشن امروز تغییر کرده، اما روح این سنت هنوز زنده است. هرجا حیوانی قانون را مسخره می‌کند، رد پای همان نگاه دیده می‌شود. Lucky Ducky فقط یک اثر نیست؛ نماد یک سنت اعتراضی خندان است.

سخن پایانی

«حیوانات در کارتون‌ها به قانون خندیدند، چون قانون همیشه به نفع آن‌ها نبود. آن‌ها انسان را تحقیر کردند، چون انسان بیش از حد به قدرتش مطمئن بود. و ما هنوز به آن‌ها می‌خندیم، چون در جهانی که مدام از ما جدی بودن می‌خواهد، خنده آخرین شکل رهایی است.»/ ۸۶۰

 علیرضا کیهان‌پور 


منبع  برای مطالعه بیشتر:
Paul Wells, Understanding Animation, Routledge, 1998.

خبرهای مرتبط
برچسب ها
نظرات
ورودی نامعتبر
ورودی نامعتبر
ورودی نامعتبر
ورودی نامعتبر

این پایگاه خبری بر اساس مجوز معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشغول فعالیت است. این پایگاه خبری تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران بوده و هر گونه برداشت از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.

تمامی حقوق برای پایگاه خبری تحلیلی فاخته محفوظ است.