یادداشت؛ علیرضا کیهان پور:

یک سال در سایه گنبدهای طلایی؛ حسرتی عاشقانه در آستانه محرم

بعضی از نعمت‌های الهی را انسان زمانی می‌شناسد که از آن‌ها فاصله گرفته باشد. تا وقتی در میانشان زندگی می‌کند، گمان می‌برد که امری عادی و همیشگی هستند؛ اما همین که فاصله میان او و آن نعمت می‌افتد، تازه می‌فهمد که چه گنجی را در اختیار داشته است.
کد خبر  15983
note

شهد شیرین تقدیر مانا و دعوت نامه زیارتی خالق هستی 

فاخته- بعضی از نعمت‌های الهی را انسان زمانی می‌شناسد که از آن‌ها فاصله گرفته باشد. تا وقتی در میانشان زندگی می‌کند، گمان می‌برد که امری عادی و همیشگی هستند؛ اما همین که فاصله میان او و آن نعمت می‌افتد، تازه می‌فهمد که چه گنجی را در اختیار داشته است.
این روزها که در آستانه محرم ایستاده‌ام و بیرق‌های سیاه عزای سیدالشهدا(ع) آرام‌آرام بر فراز شهرها برافراشته می‌شوند، دلم بیش از همیشه به سالی پر می‌کشد که در جوار عتبات عالیات سپری شد؛ سالی که امروز وقتی به آن نگاه می‌کنم، به اندازه یک چشم بر هم زدن کوتاه و به اندازه یک عمر پربرکت و ماندگار به نظر می‌رسد.
 بنابر تقدیر الهی حدود یک سال توفیق داشتم در سرزمین نور زندگی کنم(۱۴۰۲) ؛ در جوار اماکن مقدسه نجف اشرف و کربلای معلی. 
روز و شب هایم در اقامتگاه مشرف  به رود خروشان "فرات" سپری می شد و هرگاه آخر هفته‌ای فرا می‌رسید یا مناسبت مذهبی از راه می‌رسید، دلم بی‌قرار حرم‌ها می‌شد.
گویی دستی مهربان از عالم غیب مرا فرا می‌خواند.
گویی دعوتنامه‌ای آسمانی برایم صادر می‌شد.
امروز که از آن روزها فاصله گرفته‌ام، می‌فهمم که زیارت، بیش از آنکه انتخاب ما باشد، دعوت آنان است.
اگر نگاه لطفی نباشد، هیچ قدمی به حرم نمی‌رسد.
اگر اذن نباشد، هیچ چشمی به گنبدها روشن نمی‌شود.
هنوز هم وقتی چشمانم را می‌بندم، خود را در صحن باصفای امیرالمؤمنین(ع) می‌بینم.
خورشید نجف بر گنبد طلایی مولای متقیان می‌تابد و انبوه عاشقان از ملیت‌ها و زبان‌های گوناگون در دریای محبت علی(ع) غرق شده‌اند.
نجف فقط یک شهر نیست.
نجف یک دانشگاه معرفت است.
نجف بوی بندگی می‌دهد.
نجف انسان را از خود خالی و به خدا نزدیک می‌کند.
هر بار که وارد حرم می‌شدم، احساس می‌کردم از همه تعلقات دنیا جدا شده‌ام.
آن سوی درهای حرم، خبری از رقابت‌های بی‌ثمر، هیاهوی زندگی، نگرانی‌های روزمره و دغدغه‌های کوچک نبود.
آنجا فقط یک حقیقت وجود داشت؛
بندگی خدا.
کنار ضریح نورانی امیرالمؤمنین(ع) بارها به این جمله اندیشیده‌ام که فرمود: «کفی بی عزاً أن أکون لک عبداً.»
چه افتخاری بالاتر از بندگی خدا؟
چه مقامی برتر از این؟
علی(ع) با آن عظمت بی‌پایان، عزت خود را در بندگی می‌دانست و همین درس بزرگی برای همه ماست.
هر بار که سلام می‌دادم، احساس می‌کردم قلبم سبک‌تر شده است.
گویی سال‌ها غبار از آینه جانم زدوده می‌شد.
اما نجف آغاز راه بود.
پس از نجف، دل به سوی کربلا پر می‌کشید.
امان از کربلا...
چه کسی می‌تواند از کربلا بنویسد؟
کدام قلم توان توصیف آن سرزمین را دارد؟
کربلا را باید گریست.
کربلا را باید زیست.
کربلا را باید با تمام وجود لمس کرد.
هنوز لحظه نخستین دیدارم را فراموش نکرده‌ام.
وقتی برای نخستین سفرم به عتبات عالیات ، بارگاه ملکوتی و   گنبد طلایی سیدالشهدا (ع)  در مقابل دیدگان گریان و "تپش آسیمه سر و قلبم"  نمایان شد (آذر ۱۳۸۱ /  برابر با ماه شوال و سال ۲۰۰۲ میلادی) ، احساس کردم چیزی در وجودم فرو ریخت.
سال‌ها نام حسین(ع) را شنیده بودم.
سال‌ها در عزاداری‌های محرم اشک ریخته بودم.
اما آن روز فهمیدم میان شنیدن و دیدن، میان عشق از دور و وصال، فاصله‌ای به وسعت آسمان وجود دارد.
اشک بی‌اختیار بر صورتم جاری شد.
دلم می‌لرزید.
زبانم بند آمده بود.
فقط نگاه می‌کردم.
فقط اشک می‌ریختم.
و فقط خدا را شکر می‌کردم.
در آن لحظه فهمیدم که برخی از اشک‌ها از چشم جاری نمی‌شوند؛ از عمق روح می‌جوشند.
اما کربلا تنها حرم سیدالشهدا(ع) نیست.
کربلا سرزمین عشق است.
سرزمین وفاداری است.
سرزمین آزادگی است.
هر گوشه آن روایتی از ایثار و معرفت را در دل خود جای داده است.
هر بار که به حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) مشرف می‌شدم، احساس می‌کردم در برابر بلندترین قله وفاداری ، ادب و پهلوان بی نظیر تاریخ ایستاده‌ام.
عباس، علیه السلام، فقط یک قهرمان نیست.
او تجسم وفاست.
تجسم ادب است.
تجسم عشق خالص به امام زمان خویش است.
چه بسیار ساعات و لحظاتی که کنار ضریح نورانی علمدار کربلا نشستم و برای بیماران دعا کردم.
برای گرفتاران.
برای دوستان.
برای آشنایان.
برای مردمانی که هرگز آنان را ندیده بودم.
در کنار حضرت عباس(ع)، دل انسان بزرگ‌تر می‌شود.
آنجا انسان فقط برای خود دعا نمی‌کند.
آنجا همه عالم را دعا می‌کند.

تل زینبیه نیز برای من عالمی دیگر داشت.
هر بار که بر آن مکان مقدس می‌ایستادم، نگاهم به افق کربلا گره می‌خورد.
و ناگهان بغضی سنگین در گلویم می‌نشست.
اینجا همان جایی است که حضرت زینب کبری(س) ایستاد.
اینجا همان جایی است که خواهر عزیز حسین(ع)، غروب عاشورا را نظاره کرد.
اینجا همان جایی است که صبر، معنا شد.

تل زینبیه فقط یک مکان نیست.
مکتب است.
دانشگاه استقامت است.
و خیمه‌گاه...
هر بار که وارد منطقه خیمه‌گاه می‌شدم، احساس می‌کردم در تاریخ قدم می‌زنم.
گویی هنوز صدای کودکان تشنه اهل‌بیت(ع) در فضا جاری است.
گویی هنوز نسیم، عطر حضور خاندان پیامبر(ص) را با خود حمل می‌کند.
در خیمه‌گاه، انسان غربت را لمس می‌کند.
مظلومیت را می‌بیند.
و عظمت عاشورا را بهتر درک می‌کند.
راس‌الحسین(ع) نیز همواره مرا به سکوتی عمیق فرو می‌برد.
آنجا دیگر سخنی برای گفتن باقی نمی‌ماند.
تنها اشک است و اندوه.
تنها عشق است و دلتنگی.
و مزار نورانی  ۷۲ تن شهدای والامقام کربلا...
آنجا که ستارگان آسمان وفاداری در کنار یکدیگر آرام گرفته‌اند.
هر بار که به زیارت آنان می‌رفتم، به عظمت مردانی می‌اندیشیدم که برای دفاع از حقیقت، از همه چیز خود گذشتند.
در میان آنان نام‌های درخشانی جاودانه شده‌اند:
حبیب بن مظاهر...
مسلم بن عوسجه...
زهیر بن قین...
بُریر بن خضیر...
جون بن حُوَی...
نافع بن هلال...
عابس بن ابی‌شبیب شاکری...
حجاج بن مسروق...
سعید بن عبدالله حنفی...
وهب بن عبدالله کلبی...
و ده‌ها ستاره دیگر که نامشان تا ابد در آسمان آزادگی خواهد درخشید.
هر بار که بر مزار آنان حاضر می‌شدم، احساس می‌کردم هنوز صدای «لبیک یا حسین» آنان در فضای تاریخ طنین‌انداز است.
بین‌الحرمین برای من قطعه‌ای از بهشت بود.
جایی میان دو دریای نور.
میان حسین(ع) و عباس(ع).
جایی که هر قدم ذکر بود.
هر نگاه دعا بود.
هر اشک عبادت بود.
شب‌های بین‌الحرمین را هرگز فراموش نمی‌کنم.
وقتی نور گنبدها در تاریکی می‌درخشید و صدای زمزمه زائران از گوشه و کنار به گوش می‌رسید، احساس می‌کردم آسمان به زمین نزدیک‌تر شده است.
در آن لحظه‌ها، دنیا کوچک می‌شد.
غم‌ها کوچک می‌شدند.
و فقط خدا باقی می‌ماند.
اما انسان قدر نعمت را همیشه در زمان حضور نمی‌داند.
من نیز گمان می‌کردم این روزها ادامه خواهند داشت.
گمان می‌کردم این فاصله کوتاه میان محل زندگی‌ام و حرم‌ها همیشه برقرار خواهد بود.
اما تقدیر الهی مسیر دیگری را رقم زد.
آن روزها گذشتند.
بی‌صدا.
آرام.
همان‌گونه که ابرها از آسمان عبور می‌کنند.
و امروز در آستانه محرم، هر خاطره آن روزها برایم گوهری گرانبهاست.
هر نوحه مرا به کربلا می‌برد.
هر پرچم سیاه مرا به بین‌الحرمین می‌رساند.
هر نام حسین(ع)، دلم را از جا می‌کند.
گاهی نیمه‌های شب، چشمانم را می‌بندم و خود را دوباره در آن صحن‌ها می‌بینم.
صدای اذان حرم.
صدای گریه زائران.
بوی عطر حرم.
و انعکاس نور گنبدها.
اهل معرفت می‌گویند دلتنگی نیز نعمتی الهی است.
زیرا فقط کسی دلتنگ می‌شود که طعم وصال را چشیده باشد.
اگر اشتیاقی هست، نشانه آن است "که شاید و شاید"  روزی "نوری بر قلب یک عاشق بی تاب تابیده" است.
شاید این فراق، مقدمه وصالی بزرگ‌تر باشد.
شاید این اشک‌ها خود نوعی زیارت باشند.
امروز در آستانه محرم حسینی، سر بر آستان بندگی خداوند می‌گذارم و تنها یک دعا زمزمه می‌کنم:
پروردگارا...
اگر آن یک سال، هدیه‌ای از سوی تو بود، شکرگزارم.
اگر آن روزها به پایان رسیدند، شکرگزارم.
اگر اکنون نصیبم دلتنگی است، باز هم شکرگزارم.
اما ای مهربان‌ترین مهربانان...
بار دیگر مرا به آن سرزمین نور دعوت کن.
بار دیگر چشمم را به گنبد مولایم علی(ع) روشن کن.
بار دیگر دلم را مهمان نگاه حضرت عباس(ع) گردان.
بار دیگر مرا به بین‌الحرمین برسان.
بار دیگر اجازه بده در خیمه‌گاه اشک بریزم.
بار دیگر از تل زینبیه به کربلا نگاه کنم.
بار دیگر بر مزار شهدای عاشورا سلام دهم.
بار دیگر در جوار سیدالشهدا(ع) زمزمه کنم:
«السلام علیک یا امیرالمؤمنین...»
«السلام علیک یا اباعبدالله الحسین...»
و تا آن روز، این دلتنگی را از من مگیر؛ زیرا همین دلتنگی، نشانه آن است که هنوز راه خانه را فراموش نکرده‌ام.

این دلتنگی برای اهل معرفت تنها حسرت گذشته نیست؛ بلکه نشانه زنده بودن پیوند روح با آستان اهل‌بیت(ع) است.
گاهی خداوند زیارت را از چشم می‌گیرد تا آن را در دل عمیق‌تر بنشاند.

 

«و ... این بنده کمترین  خدای مهربان ؛   در آستانه فرارسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی ، با تمام وجود  باور دارم که بخشی از روح و جانم هنوز در "نجف اشرف"  باقی مانده است...
و بخشی دیگر، برای "همیشه در کربلا".»964

لیلی و مجنون فقط افسانه است 
عشق در دست حسین بن علی‌است...
               

 علیرضا کیهان‌پور

خبرهای مرتبط
برچسب ها
نظرات
ورودی نامعتبر
ورودی نامعتبر
ورودی نامعتبر
ورودی نامعتبر

این پایگاه خبری بر اساس مجوز معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشغول فعالیت است. این پایگاه خبری تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران بوده و هر گونه برداشت از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.

تمامی حقوق برای پایگاه خبری تحلیلی فاخته محفوظ است.