قالب وردپرس درنا توس
خانه / اخبار مهم / یادداشت؛ چند حادثه به ظاهر ساده ولی با پیامدهای هولناک؛ دکتر کامران شریفی

یادداشت؛ چند حادثه به ظاهر ساده ولی با پیامدهای هولناک؛ دکتر کامران شریفی

فاخته– عضو هیات علمی دانشکده دامپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد در یادداشتی، مواردی را در خصوص حیوان آزاری های اخیر نوشته که در فضای مجازی نیز منتشر شده و بازتاب های زیادی داشته است؛ در این یادداشت آمده است:

همکاران ارجمند هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد

با عرض سلام و احترام، به نظر می رسد داستان های قوانین ترفیع و  ارتقاء چون تار عنکبوت به دست و پای اعضای هیات علمی چسبیده است و مانع واکنش به موقع و تفکر آزاد در آن ها می شود. در همین تابستان باید سرمان را از روی مقاله، ترجمه و ویرایش کتاب برمی داشتیم و نگاهی به دور و برمان می کردیم. این را از این بابت عرض می کنم که در شرایطی که باید نفس‎ها را در سینه حبس و نگاه را متوجه کشتی سیاست خارجی کنیم، چند حادثه به ظاهر بی اهمیت ولی با پی آمدهای خطرناک در جلو چشم و بیخ گوش ما رخ داد که به خاطر نام بلند فردوسی و آوازه بلند مشهد باید یکی از هیات رئیسه یا اعضای هیات علمی دانشگاه در این موارد موضع گیری می کرد. به این حوادث به ظاهر پیش پا افتاده توجه فرمایید:

  1. در یک حادثه رانندگی در غرب ایران، در صحنه تصادف منجر به جرح تکنسینی حاضر می شود و از مجروح می خواهد که به زبان فارسی شرح حالش را بیان کند. همین درخواست کار را به حادثه ی دیگری در دل این حادثه می کشاند و مسئله این است: چرا به زبان آذری از او سئوال و جواب نکرده اند؟
  2. دانش آموزان کرد نماینده شهر اشنویه در جشنواره بومی محلی استانی برنده شدند و در مسابقات کشوری مجبور به تعویض لباس از کردی به آذری شدند.
  3. در جلسه شورای شهر اورمیه، شهردار به زبان آذری صحبت می کرد و یکی از اعضای کرد زبان شورای شهر که درخواست کرد به زبان فارسی جلسه ادامه یابد به در بسته خورد و ناچار جلسه را ترک کرد. در ادامه استدلال شد که ایشان خودش آذری می دانسته و احتمالا خیال کرده اند ایشان با غرض خاصی به این مسئله اعتراض کرده است و باقی مطالب که شرح آن جز ملال حاصلی ندارد.

وقتی این حوادث را می بینم، یاد نهیب ادوارد سعید- نظریه پرداز ادبی، منتقد فرهنگی و فعال سیاسی مسیحی فلسطینی، به یاسر عرفات می افتم. دقیقا نمی دانم کجا خواندم، یا کجا شنیدم که او در مصاحبه ای گفته بود: “یاسر عرفات بهتر است یا انگلیسی اش را تقویت کند یا اجازه بدهد که مشاوران و همکارانش که مسلط به انگلیسی هستند به مذاکره و تدوین قرارداد بپردازند. برای این که او قراردادی را با اسرائیلی های مسلط به انگلیسی و زیر و بم های حقوقی آن  امضا می کند و بعد می بیند که با توجه به ظرافت های زبانی، بندهایی را در آن گنجانده اند که او قادر به اجرایشان نیست”.  اگر هم حافظه من خوب یاری نکرده باشد، باز لطفی در این داستان هست. سطح زبان انگلیسی او در مصاحبه با لیز دوُسِت، بانوی خبرنگار بی بی سی، ملال آور بود. با همین زبان انگلیسی الکن از این بابت که جان ها، منابع و مهم‎تر از همه زمان برای فلسطینی های از همه جا رانده و مانده را در موقعیتی خطیر تلف می کرد، خم به ابرو نمی آورد؛ باز هم خودش مستقیماً مذاکره می کرد. گویا در خاورمیانه ما تربیت شده ایم که در هیچ شرایطی کم نیاوریم.

برگردیم به بحث خودمان! اعتراض به حقِّ مردمی که زبان مادری ایشان چیزی غیر از فارسی است به برخورداری از شرایط مهیا برای بالندگی زبان مادری یک چیز است و اداره کشور با ظرافت های حقوقی چیز دیگری است. تکنسینی که در موقعیتی گیر کرده که هر لحظه اش بسیار خطیر است و با جان انسان سر و کار دارد و باید به ظرافت و به سرعت اطلاعات اولیه را بگیرد و احیانا با مرکز پزشکی تماس بگیرد وکسب تکلیف کند، به زبان فارسی آموزش دیده است و احتمالاً در این شرایط ذهن روی مسیری متمرکز و قفل می شود که کمترین استرس را ایجاد کند که خود به شدت مایه وقوع اشتباه در حین امداد یا تعیین دوز دارو است. برخلاف مصدومی که در داخل ماشین گیر کرده یا در کنار جاده زیر آفتاب می سوزد، ماشین را می توان برد صافکاری و مثلاً گلگیرش را عوض کرد، ولی مصدوم اگر آسیب ببیند ممکن است جبران ناپذیر باشد. به عنوان یکی از اصول کمک های اولیه اگر کودکی در حین بازی زمین خورد و دچار ضربه مغزی شد،  به رغم حال به ظاهر مساعدش سه ساعتی یا چند ساعتی بیشتر برای رساندنش به یک مرکز تشخیصی مهلت نیست وگرنه با پیامدهای جبران ناپذیری مواجه می شود. تکان های مغز در درون جمجمه پس از یک تصادف مهیب که جای خود دارد.

در این جا، به نظر می رسد که یک طرح پژوهشی می توان در چند بعد از طرف همکاران دانشکده ادبیات اجرا کرد. اگر کسی در زبان مادری خویش به قلم زدن پرداخته باشد و ظرافت های زبانیِ  زبان شیرین مادری را درک کرده باشد، هیچ گاه این طور برخورد نخواهد کرد. برای مثال یک متن ساده حقوقی به تشخیص یکی از اعضای هیئت علمی رشته حقوق را انتخاب کرده به این افراد هم از آذری زبانان و هم از کرد زبانان داده و از آن‎ها درخواست شود این متن حقوقی را به زبان آذری و کردی ترجمه کنند و بعد با نظارت اساتید ادبیات فارسی، آذری و کردی بدهند به نمونه ای معرف از جامعه کرد زبان و آذری زبان (با نظارت متخصصین آمار و متخصصین جامعه شناسی) و ببینند به زبان فارسی متن را بهتر می فهمند یا به زبان مادری، و جملاتی که خلق می کنند توان حمل بار معنایی مستتر در این متون را دارد یا خیر! این طرح پژوهشی در مجلات JCR احتمالا چاپ نشود، ولی یکی از حقایق بسیار داغ و مشکلات مبتلا بهِ این مملکت را دست کم تحلیل خواهد کرد.

یکی از تئوری های داغ این است که قومی به نام قوم فارس زبان، با خوردن حق سایر اقوام به زور زبان فارسی را بر همه ی کشور مسلط کرده است. اگر تئوری را ابزار شناخت محسوب کنیم، باید احتمال دهیم که این تئوری چند درصد درست است؟ گیریم که ۹۹٫۹۹ درصد درست باشد. اگر ۰٫۰۱ درصد غلط باشد، و ما به این احتمال توجه نکنیم، پیامدهای ویرانگری خواهد داشت.

متخصصین تاریخ به درستی دیگران را از استفاده از کلمه “اگر” در توصیف امور تاریخی نهی می کنند. با این حال به نظرم در یک آزمایش فکری می‎توان این نصیحت را نقض کرد. اگر حکومت مغولی هند، که زبان رسمی اش فارسی بود، اولین ضربه کاری را در حمله نادر دریافت نکرده بود و در ادامه روی خط فروپاشی قرار نگرفته بود و متعاقباً امروز یک میلیارد نفر به زبان فارسی تکلم می کردند یا دست کم زبان اداری ایشان فارسی می بود، قوم فارس متهم به ظلم به چندین هزار قوم و قبیله ی شبه قاره هند می بود؟ بنا بر این، تئوری رقیبِ تئوری قبلی می تواند این باشد: زبان فارسی متعلق به یک قوم نیست و زبان مشاع تمام اقوام ایرانی است.

سیر تحول و تکامل تاریخی زبان ها باید مبحث درسی دانش آموزان باشد. چگونه شد که زبان فارسی در یک فرایند تاریخی با حفظ اسکلت خود و ساختار اصلی با آجرهای زرینی که از زبان عربی وام گرفت، خود را چنان کامل کرد که امروزه برخلاف نظر ابوریحان بیرونی[۱] می تواند محمل زبان علمی شود. در تحولی تاریخی که جای پرداختن به آن این جا نیست، زبان فارسی پهلوی با زبان عربی در هم آمیخت و زبان فارسی امروزین به تدریج از دل آن تحول سربرآورد. احتمالا از در هم آمیختن این زبان فارسی با زبان هندی، زبان اردو سربرآورده باشد. زبان ها هم مثل موجودات زنده سیر تحول و دگردیسی دارند و همین موجب غنایشان می شود. مثال آن هم زبان آذری است که از ترکیب زبان ترکی با زبان ساکنینِ اولیه‎ی منطقه به شکلی زرین سربرآورده که “حیدربابای” شهریار بر تارک آن می درخشد. این جاست که علاوه بر زبان فارسی، زبان های بومی ایران به دور هم شاکله ی زرینی به بار می‎آورند. نقطه شروع برای احیای زبان‎های ترکی و کردی و عربی و ….. شورای شهر نیست، بلکه کودکستان هاست تا کودکان ایران به راحتی چند زبان را در همان دوران کودکی فرا بگیرند و به راحتی با آن تکلم کنند. اگر درمنطقه خاورمیانه فارسی وکردی و ترکی و عربی بدانید، با همه دوست خواهید بود. برای دانستن عمیق زبان فارسی دانستن عربی ضروری است. به گمانم اگر انسانی زبان مادری خود را با شواهد و قرائن در زبان دیگری درک کند، دانستن زبان های دیگر مثل انگلیسی، آلمانی و فرانسه دیگر برایش راحت خواهد بود؛ کاری که در مهد کودک های اروپا رایج است.

این انتظار که کسی در اثر هم نشینی در کنار همسایه، زبانی غیر از زبان مادری خود را فرابگیرد ، انتظار درستی است. اما این انتظار غیر منطقی است که تمام زیر و بم های زبان دوم را، آن هم در سطح ظرافت حقوقی، در حالی که به زبانی دیگر درس خوانده است، درک کند. این نجم الدین کاویانی، ادیبِ عزیز افغان ما چقدر “دری وری” می گوید وقتی که در مصاحبه ای مدعی می شود، اصطلاح “دری وری” در واقع یادگار زمانی است که مردم کوچه و بازار زبان دیگری داشتند و زبان دیوانی زبان دری بود و وقتی کسی به زبانی نامفهوم صحبت می کرد، می گفتند “دری وری” می گوید. همچنین سعدی را مثال می‎زند که علاوه بر نشر به زبان فارسی به زبان محلی خودش هم شعر گفته است. در پانویس به لینکِ معرفی چاپ دوم کتاب ارزشمند او  سرگذشت زبان فارسی در صد سال پسین در افغانستان و تاجیکستان و چند مقاله­ی دیگر[۲] توجه کنید. باشد که روزی او را به دانشگاه فردوسی مشهد دعوت کنیم. این همان تحول تاریخی است که از آن صحبت کردم.

به گمانم استاندار آذربایجان غربی اهل خراسان شمالی است و با مشاهده همزیستی مسالمت آمیز کرد و ترک و فارس و ترکمن در ولایت خودش مات و مبهوت و سرگشته بماند و اندیشه کند که در حالی که مردمان آذربایجان غربی در گردابی هایل از مسائل زیست محیطی، بیکاری و توسعه نیافتگی و عوارض آن از قبیل مواد مخدر و کولبری غرقه اند، با کدام سوراخ دعا درگیر چنین مسائلی می شوند.

 

  1. ماجرای سگ کشی با اسید آن هم توسط یک دامپزشک پیمان‎کار شهرداری در تهران، اگر درست باشد می بایست خروش اعضای هیات علمی دانشکده‎های دامپزشکی را بر‎می‎آورد، در راس آن‎ها ریاست محترم دانشکده دامپزشکی فردوسی مشهد، و مشخص می‎شد که این فرد در چه دانشکده‎ای تحصیل کرده است و به فوریت تقاضای لغو پروانه کار او و ابطال مدرک دانشگاهی‎اش را می‎کردند. در ایالات متحده امریکا دیدیم که در برابر دندانپزشکی که شیر محبوبی در افریقا به نام سیسیل[۳] را با زجرکش  به قتل رسانده  بود، مردم چه واکنشی نشان دادند. چنین تجربه ای باید ریاست دانشگاه را از بابت وضعیت روحی و روانی دانشجویان اندیشناک کند و بیش از پیش به متخصصین روانشناسی و روانکاوی میدان بدهد. در یک اقدام هیئت رئیسه دانشگاه می تواند قانونی به تصویب برساند تا دارندگان کارشناسی ارشدِ روانشناسی و روانکاوی را به پست مسئول اداره آموزش بگمارند تا ضمن رتق و فتق امور آموزشی به فوریت دانشجویان نیازمند مشاوره را شناسایی کنند. تشکیل کمیته اخلاق و نظارت بر امور پژوهشی از این دست در حیطه کار تجربی روی حیوانات و در مطالعات روانشناختی ضروری است. آزمایش میلگرم در ۱۹۷۴ یک مثال مشهور در این زمینه است. برای اطلاعات بیشتر به فصل ۶ کتاب درآمدی بر فلسفه علم، نوشته لیزا بورتولتی، به ترجمه همکار ارجمند دکتر علی حقی، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، زمستان ۹۷ مراجعه فرمایید.
  2. آقای دکتر عیسی کلانتری پروانه کار مدارس طبیعت را ابطال کردند. احتمالا دلیلی برای این کار داشته اند که امیدوارم سیاسی نباشد. مسلم است که بخش قابل توجهی از افراد بالای ۷۰ سال کشور ما در فضایی فعالیت سیاسی کرده اند که حزب توده یکی از مولفه های آن بوده است. اما اگر کسی از میان شما همکاران به ایشان دسترسی دارد، این تذکر را به گوش ایشان برساند که پیش فرض اصلی مدارس طبیعت چیز دیگری است. القاء حس طبیعت دوستی در آن یک وسیله است؛ پیش فرض اصلی آن این است که دانش آموز با مکاشفه در طبیعت ملاحظه خواهد کرد که باید چیزهایی یاد بگیرد و در سنین زیر یازده سال، کمترین چیزی که باید بیاموزد نوشتن و ضرب و تقسیم است و مکاشفه در طبیعت او را برای این که با مسئله سرکلاس بنشیند نه با ذهن خالی، آماده می کند. یک مثال تاریخی موردِ بابلیان است که برای حل مسئله ای چون اندازه گیری مساحت زمین های مستطیل، اول آن را به صورت مربع فرض می کردند. برای این کار ناچار بودند جذر را اختراع کنند. این مکاشفه در طبیعت است که اصل است نه بلغور کردن حفظیاتی طوطی وار که بلافاصله فراموش می شود. کارکرد مدارس فعلی هم جلوی چشمانمان است. ریاست محترم دانشگاه می تواند به ایشان نهیب بزند و بگوید پیش از عملیاتی کردن ابطال پروانه این مدارس یک سال آن را مسکوت بگذارد و یک طرح تحقیقاتی آینده پژوهی سفارش بدهد. نظام آموزشی حاضر مثل منشوری که طیف های نوری را از هم جدا می کند، بین بلوغ جسمی، جنسی، عاطفی، اقتصادی و شخصیتی چنان فاصله ای انداخته که موجب تنش های روانشناختی می شود. مثال واضح آن را می توان در استرسی که همکاران جوان‎مان تحمل می کنند، دید. آن چه که من از اعضای هیات علمی جوان دانشکده خودمان درک می کنم، همه چیز است به غیر از یک حس آرامش درونی که لازمه کار دانشگاهی است.  همین همکاران بعد از سی سالگی دستشان به نان و آب نیم بندی بند شده است. روند فعلی آموزشی آسیب های جدی به سلامت روانی جامعه می زند. آن طرح آینده  پژوهی از این قرار است: اگر به احتمالی بسیار ناچیز، روند آموزشی آینده از نوع مدارس طبیعت باشد، آن گاه ممکن است متخصصین تاریخ چنین چیزی بنویسند: با مدارس طبیعت در ایران همان برخوردی شد که با مدارس میرزا حسن رشدیه! اتفاقا تبریز محل تاسیس این مدارس توسط فرد نازنین آذری زبانی بود که زبان فارسی را در این مدارس تدریس می‎کرد. پلی که روی دریاچه اورمیه است به نام برادر شهیدِ دکتر عیسی کلانتری است. اگر بستن این مدارس اشتباه باشد، این دومین اشتباهی است که به پای یک کلانتری نوشته خواهد شد.

 

دکتر کامران شریفی

عضو هیات علمی دانشکده دامپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد 

 

این نوشته اول بار در کانال تلگرامی تالار گفتگوی اساتید دانشگاه فردوسی مشهد به بحث گذاشته شد و سپس در کانال تلگرامی یک حرف از هزاران (https://t.me/yek_harf_az_hezaran) به عنوان یادداشت برگزیده از سوی مدیر کانال مورد توجه قرار گرفت.

[۱] ابوریحان بیرونی معتقد بود که استفاده از زبان فارسی در متون علمی مثل عبور دادن شتر از ناودان است.

[۲] https://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=4063

[۳] https://en.wikipedia.org/wiki/Killing_of_Cecil_the_lion

مطلب پیشنهادی

سازمان دامپزشکی و استانداری خراسان شمالی تفاهم نامه همکاری امضا می کنند

استاندار خراسان شمالی در دیدار رئیس سازمان دامپزشکی کشور که پنجشنبه به بجنورد سفر کرده …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *